حكيم ابوالقاسم فردوسى
588
زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى)
از روى ديگر غاتفر سالار هيتاليان سپاه آراست و جنگ را آماده شد . چون دو لشكر به هم فراز آمدند و در هم آويختند جنگى سخت در پيوست كه يك هفته مدت گرفت و به انجام هيتاليان شكست خوردند . آگاه شدن انوشيروان از كار هيتاليان و سپاه كشيدن به جنگ ايشان چون كسرى از به زانو درآمدن غاتفر سالار تورانيان و كشته شدن بيش از نيمى از سپاهيان او آگاه شد بخردان و بزرگان و سران سپاه را انجمن كرد و چنين گفت كسرى كه اى بخردان * جهان گشته و كار ديده ردان يكى آگهى يافتم ناپسند * سخنهاى ناخوب و ناسودمند ز هيتال و ز ترك و خاقان چين * و زان مرزبانان توران زمين بىاندازه لشكر شدند انجمن * ز چاچ و ز چين و ز ترك و ختن به فرجام هيتال برگشته شد * دو بهره مگر خسته و كشته شد اكنون بيم آنست كه خاقان خودكامهء افزون جو ، پس از اين پيروزى به مرز ايران بتازد راى شما چيست ؟ مهتر بزرگان برخاست و پس از اين كه شاه را ستود گفت : شهريار نبايد از شكست خوردن و كشته شدن سپاهيان هيتال دل بد كند ، از آن كه به آنچه به آنان رسيده سزاوار بودهاند . هيتاليان مردمانى بدمنش ، آتش نهاد ، و همه دشمن ايرانند . از روى ديگر بيم نيست كه از خاقان چين به ايران زيان رسد . شاه به شنيدن اين سخنان نااستوار بزرگان سخت آشفته شد ، و گفت : شما چنان به بزم و خوشگذرانى و آسانگيرى خو گرفتهايد كه از رزم كردن مىهراسيد . من بر آن سرم كه تا يك ماه ديگر به سوى خراسان لشكر برانم . همهء نامداران از نسنجيده سخن گفتن خود شرمسار و پشيمان گشتند و زبان به پوزشگرى گشودند . شاه از همان روز به گرد آوردن و آراستن سپاه پرداخت . آن گاه از مدائن لشكر سوى گرگان كشيد . خاقان